بفرما قهوه تلخ!


+ من و ماسک

چند روزی به لطف روزگار باید مهمون ی ماسک باشم...

و از دیروز که این همراهی رو استارت زدم به مزایا و معایت ماسک خیلی فکر کردم... از مزایایی که این چند روز بهش پی بردم؛ یکی زبون درآووردن و دهن کجی کردن موقع لجت گرفتنه که اصلا طرف نمیبینه و تو دلت خنک میشه...

یکی هم خمیازه کشیدن به راحتی و بدون اینکه دستت رو حائل کنی و یا بخوای جلوی خودت رو بگیری... تازه نیاز نیست که مواظب باشی همیشه دندونات تمیز باشن! و البته اینکه همیشه مسواک زده باشی که دهنت بوی بد نده و یا آدامس بجوی!! 

از معایبش اینه که اونایی که مثل من خیلی با حرکات صورت و دست با دیگران ارتباط برقرار میکنن توی این قضیه مشکل پیدا میکنن...

من فکر میکنم وقتی دارم با یکی حرف میزنم باید با وضوح و خطوط لب و لوچه به طرف حالی کنم که چی دارم میگم و همینجور هم آدم چشمی هستم یعنی موقع صحبت کردن از چشای طرف میگیرم که چی میخواد بگه...

نمیدونم درسته یا غلط اما به هر حال اینم ی نوع ارتباط برقرار کردنه... اما حالا که صورتم نصفه اس؛ فکر میکم آدما حرفامو نصفه میفهمن و برای اینکه بتونم درست بهشون حالی کنم چی میگم باید بلندتر صحبت کنم؛ و این مخمو خسته میکنه و زود سر درد میشم؛ و همینه که موجب میشه تمایلم به حرف زدن کم بشه...

دیگه اینکه به واسطه جنش پنبه ای که این ماسکه داره؛ هی پرزش توی دماغم فرو میره و موجب میشه داغم دستم به دماغم باشه و بخارونمش و شبیه معتادا بشم!!

بالاخره اینکه جدیدا بدجور با این ماسکه سرگرم شدم! و اینجوری که بوش میاد حالا حالاها گیر این قصه هستم...

عجب بازیای مسخره ای داره روزگار...

نویسنده : رها بانو ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱٦
تگ ها: الان من
comment نظرات () لینک