بفرما قهوه تلخ!


+ ی عالمه وقت فکر کردن

امروز دوباره تنهام... تنها و بیکار... ازون روزایی که خیلی کم پیش میاد و گاهی آرزوشو دارم... فقط واسه با خودم بودن و فکر کردن و از طرفی وقتی برنامه ای ندارم خیلی دلم میگیره...

امروز رئیسه کار داره... خانواده جایی دعوتن که من 5ساله از لیست مهموناش خودمو خط زدم... ایران بازی داره و ی عده سرگرم بازی میشن... جیلا تنهاس و به بهانه آینا نمیتونه بیاد بیرون... نجمه مهمونی دعوته و حتی مهدی هم سرش به مقاله گرمه... 

و اینا یعنی من امشب خیلی تنهام...

خونه بازم مثل هر روز و هر غروب کسل کننده و خفقان آور بود... شال و کلا کردم و به رسم هر روز آمدم شرکت... 

غار تنهایی من... جایی که راحتم و میتونم بی بهانه ساعتها وقت بگذرونم مفید و غیرمفید... واسه خودم تصمیم بگیرم و به خودم حق بدم که هر کاری خواستم بکنم...

وقتی رئیسه نیست میام توی اتاقش و روی صندلیش میشینم... صندلیش هم مثل خودش آرومه... و اتاقش مثل خودش پر از آرامش... 

برای خودم نسکافه درست میکنم... و توی خنکی پشت پنجره ای که شاید کمتر از 3ماه مهمونش باشیم بیرون رو نگاه میکنم... آسمون یجورایی پیداس...

دلم برای رئس تنگه...

چقدر امروز وقت فکر کردن دارم...

نویسنده : رها بانو ; ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۸
تگ ها: الان من
comment نظرات () لینک