بفرما قهوه تلخ!


+ من و کارای اینجوری

امروز صبح که داشتم میزدم به راه به خود گفتم امروزم مثل هر روز... بدون هیچ اتفاق تازه ای... بدون هیچ هیجان و سوپرایزی... 

مثلا چی میشد ی روز که میای بیرون ببینی آسمون سبز شده!! یا اینکه مثل این فیلمای تخیلی ی دایناسور یا موجود جهش یافته داره شهرو ویرون میکنه!! وااااااای چقدر هیجان داشت!

بعدم بیخیال شدم چون من همیشه به این چیزا فکر میکنم از بس اطرافیام بیحالن و همه چی راکده...

اما وقتی رسیدم دفتر ی صحنه جالب دیدم که دست کمی از ی سوپرایز نداشت!!

 

 

ی یادداشت بود که منو به مخ زد زمین...

حالا قصه چیه؟!

کلید کولر از همون پارسالترا که من آمدم خراب بود... یعنی گاهی گیر میکرد و اگه درست و حسابی انگشت روش فشار نمیدادی خاموش نمیشد... اما خب در انتها با ضرب و شتم این قصه به خاموشی می انجامید!

اما الان 3 روزه که کلا با زبون زور هم خاموش نمیشه... خب من هیچی نگفتم تا ببینم رضا درستش میکنه یا نسبت بهش شاکی میشه یا نه... اما دیدم که کلی هم از این قضیه که هر وقت میاد دفتر خنکه حال میکنه... بنابراین به سکوتم ادامه دادم...

تا اینکه دیشب ظاهرا رئیس جان داشته میرفته و متوجه خرابی کلید شده و از اونجا که... چی بگم والا...

واسه من یادداشت پیگیری جهت تعمیر گذاشته!!

یعنی من الان اینقدر مشعوفم که همین یکی مونده بود که انجام بدم که در پوست خود نمیگنجویئم!!!

خب بر حسب وظیفه که نه؛ اما بر اساس اینکه من ی آدمم که دارم ساعتای زیادی از زمان زندگیم رو اینجا میگذرونم؛ و از اونجا که خودمم همیشه دنبال دردسرم؛ اینو پیگیری میکنم و از اینکه امروز اینجوری سوپرایز شدم مشعوفم!!!! 

نویسنده : رها بانو ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٩
تگ ها: روز نوشت
comment نظرات () لینک