بفرما قهوه تلخ!


+ دوباره هوای سفر

امسال دلم عجیب کشیده بود شبای احیا مشهد باشم... نه اینکه آدم متعهدی باشم... نه... اما دلم بدجور هوایی بود...

دلم میخواست برم آدمارو نگاه کنم... اونجا میتونی تمام ساعتهای شبانه روز بشینی ی گوشه و آدمارو نگاه کنی...

دلم برای هتل دریاییش تنگ شده بود... دلم میخواد تنها برم... اونجا دیگه اینقدر شلوغه که هیچکس نمیتونه بگه تنها نمیتونی...

دلم برای ی خلوت با خودم تنگ شده... روانم بیشتر از جسمم به استراحت احتیاج داره؛ هرچند این روزا خیلی خوبم... 

اما گذشت...

هروقت چند روز تعطیل میشه باز دلم مور مور میشه... اما با کی؟ کجا؟ چجوری؟؟؟

دلم میخواد فقط ی روزم که شده برم گم و گورشم... 

24ساعت سکوت مطلق هم برام کافیه... شاید... سکوت... مطلق...

و من هنوز مقاومت میکنم... در برابر ضربه های بی انصافانه!!!

آی چقدر دلم آرامش میخواد...

چقدر تا پایان این ماندن بی معنی باقیست؟!!

نویسنده : رها بانو ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢۱
تگ ها: الان من
comment نظرات () لینک