بفرما قهوه تلخ!


+ به استانبول خوش آمدید

از پرواز فقط دو ساعت خواب و ی صبحانه یادمه و در انتها گذر از مدیترانه و ازمیر و چندتا چرت و پرت که فاطی گفت...

فرودگاه ترکیه بی نهایت شلوغه... تقریبا هر 1 دقیقه یک پرواز میشینه و بلند میشه... ی دور کامل روی آبهای آزاد زدیم تا اجازه فرود گرفتیم و در انتها ما بودیم و استانبول... 

گیت ورودی واسه همه پروازها یکی بود و ی عالمه پرواز از المان و کره و ژاپن و چندتا کشور دیگه نشست و حدود یک ساعتی مارو حیرون کرد تا به گیت ورودی رسیدیم... اینجا برخلاف ایران فقط ی گیت داره... مهر که بخوره توی پاست یعنی وارد شدی و تمام...

قیافه های با مزه آدما خیلی سر ذوقم میاره... 

بعد از اون فری شاپ و قسمتی که از دوستای جدید و نابابم یاد گرفتم... فری شاپ واسه ایرانی یعنی مشروب!!

و من هنر سخنوری خارجیمو به رخ کشیدم... خیلی ساده و خیلی خودمونی...

ساعت 11 بود که سوار اتوبوس سی تراول بودیم... به سمت هتل... هتل الیت وورد... میدان تقسیم...

از خستگی داشتیم میمردیم اما اتاق زودتر از 2 تحویل نمیشد...

همه همراهیامون آرا گیرا کرده و شیک و پیک نشسته بودن منتظر؛ من و فاطی هم مثل خلا با همون مانتو شال و با اون بی خوابی و اوضاع اسفبار روی سر و کله هم افتاده بودیم و از نرمیه کاناپه لابی سواستفاده میکردیم...

مطمئنم همه اونای دیگه از دیدن قیافه منگل ما دو تا غصه میخوردن و توی دلشون میگفتن اینا دیگه کجا بودن!

نوید تحویل اتاق مساوی شد با نهار و بالاخره اینکه از شر این همه خستگی راحت شدن... اتاق خوب و تمیزی بود اما نمیدونم ستاره هاش کجا بود... تختش هم به اون نرمی که رئیس گفته بود که فرو برم توش نبود... من خوابیدم طرف پنجره... 

به سختی میتونستم همراه مهناز(تورلیدر عزیز) قدم بردارم تا به خیابون جهانگیری برسم واسه نهار... اما امید به بعد از نهار و ی استراحت به جلو هولم میداد...

کباب ترکی اصل ترکی...

نویسنده : رها بانو ; ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٤
comment نظرات () لینک