ی گزارش کامل

وای چقدر دلم برای خودم تنگ شده بود!

سلام خودم!!

چقدر اتفاقای زیاد... چقدر نبودم... چقدر کار.. چقدر خستگی... چقدر حرف...

امتحانام تمام شد... هرچند با آرامش بیشتری گذشت اما واقعا خسته کننده بود... مجبور شدم واسش تقریبا سه روز مرخصی بگیرم... و این توی درس خوندن من ی رکورد به حساب میاد...

نتیجه خوب بود... لااقل از اینکه روی برگه چیزی کم ننوشتم خوشحالم دیگه بقیش میمونه و استاد!

نی نیه مریم به دنیا آمد... تمنا...

الهه بهتره و برگشته... این هفته خیلی کارم کمتر بود...

هفته دیگه باید با آقارضا بریم نمایشگاه... من و رضا...

دایی اینا فردا دارن میرن تمتع...

نی نیه عاطفه هم به دنیا آمد... سروشا...

بهار ارشد دولتی زبان شناسی قبول شد و این یعنی ی رکورد و من شدیدا دارم تشویقش میکنم بره و به هیچی فکر نکنه...

نمایشگاهشون هم همین هفته اس... کلی واسش زحمت کشیدن... امیداوارم خوب از آب در بیاد...

رفتیم با حدیث نماشیگاه دوسالانه عکاسی... ی روز عالی بود با رئیس و مهدی...

دلم برای زبان و کلاسش تنگ شده...

دلم لک زده واسه مسافرت... شاید حتی اونور آب...

/ 0 نظر / 19 بازدید