دوباره هوای سفر

امسال دلم عجیب کشیده بود شبای احیا مشهد باشم... نه اینکه آدم متعهدی باشم... نه... اما دلم بدجور هوایی بود...

دلم میخواست برم آدمارو نگاه کنم... اونجا میتونی تمام ساعتهای شبانه روز بشینی ی گوشه و آدمارو نگاه کنی...

دلم برای هتل دریاییش تنگ شده بود... دلم میخواد تنها برم... اونجا دیگه اینقدر شلوغه که هیچکس نمیتونه بگه تنها نمیتونی...

دلم برای ی خلوت با خودم تنگ شده... روانم بیشتر از جسمم به استراحت احتیاج داره؛ هرچند این روزا خیلی خوبم... 

اما گذشت...

هروقت چند روز تعطیل میشه باز دلم مور مور میشه... اما با کی؟ کجا؟ چجوری؟؟؟

دلم میخواد فقط ی روزم که شده برم گم و گورشم... 

24ساعت سکوت مطلق هم برام کافیه... شاید... سکوت... مطلق...

و من هنوز مقاومت میکنم... در برابر ضربه های بی انصافانه!!!

آی چقدر دلم آرامش میخواد...

چقدر تا پایان این ماندن بی معنی باقیست؟!!

/ 2 نظر / 17 بازدید
محمد

سلام بانو : منم این احساس هایی رو که شما دارین دارم ولی خب نیازی به تنها شدن ندارم چون همین جوریش هم تنهام و بعدش دوست دارم برم کنار دریا ... میگم شما که بقول خودتون متعهد نیست خب برو شمال . هر چند زیارت و شمال رفتن ربطی به تعهد نداره ! [چشمک]

محمد

ضمنا قهوه تلخ دوس ندارم من عاشق اسپرسو از نوع ملايمش هستم و اونم چيزي كه خودم تو خونه درست كنم [لبخند]