قلیون

دود و دم خیلی بده اما قلیون ی چیز دیگه اس! یعنی اولاش نبود اما بعدش شد... 

حالا بعد از دو روز کم خوابی و 6 ساعت کار سنگین و ی ساعت رانندگی و ی دنیا استرس و 3ساعت کلاس؛ ببینی یکی داره جلوت همچین لذت میبره از دود سیگارش که انگار دنیاش توی همین چندتا پک سیگار خلاصه میشه؛ چقدر باید قوی باشی که دلت نکشه به دود...

خیلی نامردن... خیلی... هم رئیسه هم مهدی... بهترین موقعیت بود که بدون هومن بریم بیرون... هرچی باشه هومن ی پا غریبه اس... اما هیچکدوم پایه نشدن... نه رئیسه با اون همه خستگی دلش با من بود نه مهدی از خود راضی دیوونه... بدو بدو میخواست بیاد برسه به کاراش...

اینقدر دلم گرفته که بغض کردم... 

اگه من بودم هرطورم که بودم بهشون نه نمیگفتم... بخدا نمیگفتم... اما نامردن... 

همه نامردن... همه اونایی که فکر میکنی خوبن هم نامردن... 

دوستا اینجور جاها معلوم میشن... اینکه مهدی هی واسه من قربون صدقه بره که فایده نداره بعد فکر کنه خیلی هم دوسته... یا اون رئیس نامرد... 

خیلی بدن... خیلی...

منم با همه خستگیام آمدم دفتر چون اگه برم خونه حتما ی دعوا راه میندازم... حالا نشستم اینجا و به در و دیوار نگاه میکنم...

کاش رضا یکم نرم تر بود... کاش یکم با هم دوست بودیم... رو رو میگذاشتم کنار و بهش میگفتم قلیون میخوام... 

چقدر خوبه آدم ی دوست پایه اینجوری داشته باشه... 

وای چقدر دلم قلیون میخواد...

/ 1 نظر / 9 بازدید
نیلوفر

ممنون[گل][گل] موفق و پيروز باشيد