معضل بزرگ این روزام...

دیشب وقت خواب با اون همه خستگی به خودم عامل بزرگ اعصاب خوردیم این روزا فکر به این همه خرج از کیسه مهمان کردنه...

دوباره انتخاب واحد دانشگاه و من و ی جیب خالی واسه ی پز عالی...

قرار نبود این بشه... قرار نبود تابستون ترم داشته باشه... قرار نبود این همه چرت و پرت پیش بیاد... 

حقوق این ماهم رو که بزارم کلا واسه شهریه؛ اول مهر چک کلاس زبان میرسه... اینم که با پررویی بخوام بزارم واسه ماه بعد؛ این وسط این جراحیه دندونم میشه قصه جدید... هیچی خرجش نشه 3-4تومن رو میشه...

واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم... برم به دکتره بگم فعلا خوبم و نیازی به دندون درست کردن ندارم؛ بالاخره از این ستون به اون ستون میشه... شاید بعدا ی وقتی شد که تونستم ی کاری بکنم دیگه...

از سدرضا هم خبری نشد... کاش واقعا حرفشون حرف بود... شاید میشد یکم امیدوارتر به قصه زندگی نگاه کرد... 

واسه این همه خستگی فقط ی درد میتونه نزاره برم که آروم بشم و اونم باز همین پول لعنتیه... اینقدر واسش سوراخ و سمبه داری که دلت نمیاد بری و ی ذره اش رو  یجای دیگه خرج کنی...

حالم بدجور گرفته اس...

وقتی همه بهم میگن چرا واسه خودت ماشین نمیخری!! یعنی توقع دارن من بعد از این همه کار کردن اینقدرا جلو باشم که...

اما از ظاهرم ناراحت نیستم... گاهی بد نیست که آدما ندونن من الان چه روزگاری دارم...

سخته حفظ کردن ظاهری که ده مثل ی درخت پیر فرسوده و توش خالی شده... با ی پوسته پر از تجربه خودشو به زمین چسبونده اما ی باد تند که بیاد همه چی تمامه...

/ 1 نظر / 9 بازدید
وحید53

درامد بود نوزده و خرج بیست