نهار یا دنس

امروز که توی گرمای ظهر ایستادم تا واسه شکم کارد خورده یچیزی بخرم و بیارم خونه؛ به همه اونایی که برای شکمای کارد خوردشون خرید میکردن و تازه چندتا چشم انتظارم داشتن نگاه کردم...

خوردن عجب مقوله مزخرفیه... خدا که واسه آفریدن انسان به خودش احسنت گفته؛ نمیتونست بجای خوردن از ی روش دیگه برای رشد و نیرو گرفتن استفاده کنه؟! مثلا بجای خوردن روزی سه وعده به رقص احتیاج بود؛ همون حرکات موزون مثلا...

طرف گرسنه که میشد باید بجای کافه میرفت کلوپ!

یا آهنگ میگذاشت میرقصید... حالا هرکسی روی وسع خودش میتونست وسیله موسیقیش فرق کنه... یکی خیلی پولدار بود پیانو میزد یکی نداشت با قابلمه تنبک میزد...

اونوقت همه مامانا بجای آشپزی باید آهنگ سازی و نواختن یاد میگرفتن؛ بعد بجای اینکه بگی دست پخت مامان من معرکس میگفتی آهنگای مامان من واویلاس... بابام همچین روشون قر میده که ادم حض میکنه...

حالا از اون طرف تصور کن آقایون از راه میرسیدن؛ خانمه جای دویدن توی اشپزخونه باید میدوید ضبط روشن میکرد... بعد همینجور آدم بود که داشت میرقصید!

به جنبه های خوبش که فکر کنی؛ یکی این بود که مثل خوردن نبود که چاق بشی؛ چون هرچی بیشتر میرقصیدی لاغرتر و خوش اندامتر میشدی... بعد قشر تنبل معلوم میشدن که چاقن... کلاسای رقص چه شوری داشت و دیگه کسی مریض نمیشد چون تحرک داشتن... اوووووه فایده هاش خیلی زیاده اگه بخوام بگم...

در انتهای قضیه هیچکس دپرس نبود... و این از همش بهتر بود... 

رقصای دسته جمعی و خانوادگی... بعد مثلا ظهر که میخواستن غذا بخورن میگفتن وایسا برادرتم بیاد با هم برقصیم!!!

نمیدونم چرا خدا به این قضیه فکر نکرده و ی عالمه ادم بی خاصیت رو آفریده که فقط بخورن!!!

/ 0 نظر / 9 بازدید