رضا هست یا نسیت؟

آخ آخ پیرو تلاشهای فراوانم دیشب تا صبح خودمو راضی کردم که با رضا و بودن اما نبودنش کنار بیام...

مثل بچه آدم آمدم سر کارم و سعی کردم مثل هر روز همه چیز رو همون رنگ قشنگ پروانه ای ببینم... تماس بچه ها رو جواب دادم و ملکی رو هم راه انداختم(به نظر خودم) بعد مشغول فاکتورای بی سر و ته روی میز مونده شدم...

که یهو دوباره رضا از خواب بیدار شد و یادش آمد مدیر فروشه! زنگ زده که بچه ها چرا بمن زنگ نمیزنن!!! خب بمن چه ! من چه بدونم ! 

هیچی دیگه دوباره دعوا شد و دوباره اعصاب من ... شد!

وقتی اوضاع بدتر شد که اون دوتا ویزیتور بیچاره شاکی بمن زنگ زدن که تو الان کاره ای هستی توی شرکت یا نیستی! چرا به ما گفتی بریم بعد رضا شاکی شده؟! 

من موندم چارچنگولی که چی جواب بدم!

منکه ادعای کاره بودنی ندارم... من منشی... از این که بالاتر نیست... اما وقتی رئیس نباشه همون منشی باید جواب بقیه رو بده...

خیلی مردی صبح ساعت 7 بیا شرکت همه رو هم موظف کن راس ساعت اینجا باشن... اما نخواب خونتون بعد ساعت 9 یهو یادت بیاد کدخدا بودی!!!

اینقدر اعصابم ریخته بود به هم از این موضوع تکراری که جلوی میلاد زنگ زدم رئیس و داد و بیداد کردم... میدونم بازم هیچ اتفاقی نمیفته... اما لااقل بدونن که منم تقصیری نکردم که مثل تراکتور کار کنم هنوزم حرف بشنوم...

بالاخره اینکه امروزم خراب شد رفت... 

/ 0 نظر / 4 بازدید