به انتها رسیدم

امشب دیگه توی اوج داغونی ام...

اینقدر حالم بده که دارم از بغض خفه میشم... 

دوباره تمام ویتامین و آهن بدنم تمام شده... درد دارم... از توی بدنم... تمام رگای بدنم رو میتونم بشمرم...

هیچکس نیست... 

همه اونایی که میگن دوست دارن...

همه از تو میخوان باشی اما وقتی باید برات باشن نیستن... و به خودشون حق میدن که برن دنبال خودشون...

این رسم مسخره زندگیه...

و من خیلی از خودم گذشتم... برای همه اونایی که الان برای خودشون دارن زندگی میکنن...

نمیدونم چجوری باید حقم رو از زندگی بگیرم...

نمیدونم و نمیتونم...

خستگیام به اوج رسیده... به درد...

خیلی وقت بود اینجوری نشده بودم...

همیشه فکر میکردم قبل از اسفند باید خیلی خسته بشم اما اون تهران رفتن و کلاس و اون با هم بودن سه نفره خیلی بهم خوش گذشت...

اینقدر که یادم رفت چقدر اسفند که میشه روانی میشم...

اما انگار همش یکجا شده و الان داره روحمو چاک چاک میکنه...

خدایا هستی؟ میدونی که من یک انسانم؟ میدونی که من فقط یکبار زندگی میکنم؟ میدونی که من نه خارق العاده ام نه ایوب؟

پس چرا بهم کمک نمیکنی تا حقم رو ازین زندگی لعنتی بگیرم؟ چرا دست از این همه بی عدالتی بر نمیداری؟

اگه تو بزرگی؛ از تو بزرگ تر هم هست؟ 

اگر هست بگو تا شکایتت رو ببرم پیشش؛ اگر نیست به بزرگی خودت و کوچکیه من نگاه کن؛ از بزرگی تنهایی و من از کوچکی...

خسته ام... بینهایت خسته ام...

/ 2 نظر / 14 بازدید
دلارام

خیلی از آدما بی معرفتن ولی بهشون فک نکن خودت هوای خودتو داشته باشی دیگه به اونا نیاز نداری. بهشون اهمیت نده ایشالا همه چیز درست میشه

دلارام

تجربه ی من میگه برا کم خونی راه های بهتر از قرص آهن هم هست غذاهای گوشتی یا موادی که آهن دارن مث عدس و البته کم کردن چای خیلی کم کردنش ها چای برا من خیلی تاثیر داشت